خرید بک لینک
به نام خداامروز چند ساعت وقت همسرم وبچه ها برای کارهای انتقال سیم کارت ها و سپس تسویه گذشت و مکرر هم تماس داشتیم تا به نتیجه برسد که با یک ایراد شکلی مواجه شدیم وپس از مشورت با وکلا به وحدتی رسیدیم تا ضمن کارهای حقوقی دیگر عمل شود وامیدوارم که مشکل دیگری نباشد- همسرم از ادامه تهدید های حسن گفت وتازه فهمیدم دیروز کمی چه گفته است؟محمد هم در لفافه به من گفت که پدرش تهدید کرده و درحال تنش زدایی است؛ اما جالب است کسی با خودم صحبت نمی کند!و تهدیدی نمی کند برای ارسال اظهار نامه رسمی هم با وکلا دانشجو و حبیب نژاد وشکوه صحبت کردم ونمی فهمم اگر مشکلی هست چرا نباید مذاکره کنند؟ اما نگرانی خانواده ام که مشخص است از تهدید های او نگران شده اند مرا آزار میدهد؛ بنا شد مشورت دیگر و بیشتری کنیم- سینا پیگیر نامه اش بود که آیا با تغییر دولت به نتیجه ای میرسند یا نه؟-همسر مهدوی که قبلا از استخدام گفته بود برای مصاحبه اش گفت- جعفر از ارجاع شکایت خود از شرکت فولاد به کلانتری گفت- سعید احما زاده از پیگیری هایش برای پرونده اش گفت- نگار تماس و راه پیگیری مشکل خودش را گفتم بنظرم انتظار پیگیری در این حد را نداشت قرار شد با مدیر مربوطه تماس بگیرد و آمادگی مواجه شدن با این موقعیت را نداشت؛ جالب بود- امروز دو بار به حسن مجددا خودم زنگ زدم وپیام دادم که سابقه ای بماند پاسخ نداد طبق معمول- امید گفت صاحب خانه برای قرار داد جدید خواسته صحبت شود که گفتم مادرش برود بهتر است- با این که حال روحی مناسبی از درون نداشتم شب تولد ملکی و مریم خاله را تبریک گفتم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 22:37

به نام خداشهره پیگیری کاری شدکه تشکر کردم از پیگیری و وقتی که گذاشت برای من- سحر حسن به خواهرش پیام داده که برود نزد او و او هم ظهر با امین رفت والبته تنها در شرکت رفته و او تلاش کرده خواهرش را قسم دهد آیا با من همدست هست یا نه؟!!!! و اوهم مرعوب حرفها وتهدیدهای او نشده وروی میز زده و از شرکت خارج شده است؛ عجیب است این رفتارهایش که تلاش میکند به سبک خود با تهدید آن هم غیر مستقیم اوضاع را مدیریت کند؛ با وکیل مشورت کردم که حداقل اگر رفتار خلاف قانون احتمالی نسبت به خانواده ما ایجاد شد مشخص شود منشا آن کجاست؟ نگرانی بچه ها وهمسرم آزارم میدهند که احساس عذاب وجدان میکنند نسبت به لطفی که به محسن کرده ایم- سری به خسروخان وپسرش زدم پس از مدتها وخیلی خوشحال شدیم وبعد در موردپسر پرویز خان ونحوه فوت او گفت بسیار متاثرم کرد؛ خدانکند هیچ مادر وپدری داغ فرزند ببینند- سری به گالری هم زدم که شاهین گفته بود آثار همسرش را به نمایش میگذارند؛ جالب بود واو هم تعجب کرده بود که با شوهرش دوست هستم واصرار داشت از کجا با او آشنا شده ام؟-از ایران کارت زنگ زدند برای آوردن کارت جدیدم وآدرس گرفتند- حسین وعمران هم جداگانه تماس ونگران این قضیه بودند- دکتر سعید تماس وجویای وضعیت قند خون و بهبود سلامتی من بود؛ برایش آزمایش گرفتم وگفتم، راضی بود- حضوری با صاحب خانه صحبت کردم و قیمتی که برای امسال گفته بود بسیار بالاست وبنا شد مشورت بیشتری کند که اگر نمیشود راهی برای خانه جدید پیدا شود- امین گفت در خیابان شخصی را دیده که فکر کرده نسرین است اما از نسرین پرسیدم گفت نه واگر با خانواده ویا تنها بیاید اطلاع میدهد؛ تشابه بوده- بالاخره فروشنده شیرخشک های آمین اطلاع داد شیرها را پست کرده وامیدوارم زودتر برسد- ایمان تشکر

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 22:37

به نام خداپیرو مذاکره دیروز با وکیل محترم امروز همسرم به وکیل وکالت داد و او هم اظهارنامه ای رسمی ومستوفا برای حسن ورونوشت برای محسن فرستاد که یا بیایید صحبت کنید یا اگر مشکلی دارید به دادسرا شکایت ببرید وتهدید کردن نتیجه اش این است که اگر هر اتفاقی افتاد برای این خانواده وپاپوش درست شد وحتی قتل و سانحه وآدم ربایی واز این موارد مسئول حسن است که تهدید کرده؛ بنظرم برای وجود سابقه علیرغم درک مشکلات متعدد این خانواده ناشی از اشتباهات پسر خوب است؛ محمد از استرالیا پیام داد که راه وتصمیم خوبی نبوده این کار گفتم من نسبت به طلب های خود اقدام نکرده ام هنوز واین همه همه پیام داده ام و در نوشته او هم علیرغم نگرانی انعکاسی از ناراحتی بود که البته بعنوان پسر خانواده حق دارد آن هم از زاه دور- عمران وخسروهم جداگانه زنگ زده بودند نگران بودند گفتم ان شاالله مشکلی نیست- با وکیل هم مشورت کردم گفت تعلل بیشتر جائز نیست برای چکی که دارم وبنظرم فردا بروم بانک وتقدیم کنم تا تکلیف چک مشخص شود حداقل- شاهین هم تشکر کرد که رفته بودم گالری آثار همسرش وخوشحال شد- ایران کارت کارت جدید را آورد وهدیه شکیل وزیبا وکادوی زیباتری هم و قرار شد احتمالا تا فردا فعال شود زیرا امضا گرفت در فرم- حمید آبگوشتی بازار تماس ودیروز هم چندین بار زنگ زده بود ودر مورد همکارش گفت وخودش هم اطلاع داد در بیمارستان بستری است وسوخته وامروز خواستم عیادت او بروم که نشد وفردا ان شاالله بتوانم بروم- عکس های خواستگاری امید را برای خاله و زن عمو وایمان ورضا فرستادم خوشحال شدند و عمو غلام هم پیامک داد و تبریک گفت تشکر کردم- همسرم ناراحت است واسترس دارد بخاطر رفتار برادر زاده اش وحس میکند او هم مقصر است گفتم به تو اصلا ربط ندارد و نگران نبا

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 22:37

به نام خداجعفر برای هزینه حق الوکاله ساکی مشورت کرد واو هم؛ گفتم دخالتی در مورد مالی نمی کنم- سال پدر مرحوم یاسی و فرهاد و فریده است به آنها پیام دادم؛ خوشحال شدند؛ روحش شاد- امین اطلاع داد که کلاه ایمنی موتورسیکلت خریده خوشحال شدم که توجه کرده وکارت موتور هم آمده که گفتم برای بیمه بدنه انجام دهد فوری- خواستم سری به شعبان زاده بزنم که علی نقی گفته بود وعیادت امینی هم بروم که ناهماهنگی شد و به بعدا موکول کردم- شهرام دکتر رفت برای آندوسکوپی وخوب بود وامیدوارم مشکل خاصی نباشد- علی چند بار برای امضایی که در قرارداد کرده و مدعی است جعل شده مشورت کرد- با مادر وخواهرانم هم صحبت کردم و سعید هم تماس و ضمن پیگیری داروهایم در مورد علی سوال کرد- منوچهر تلفنی از عدم پرداخت حق بیمه تامین اجتماعی اش گفت ونگران بود- سعیده همسایه مان شماره یکی دیگر ازهمسایه ها راخواست دادم- به دکتر میعاد برای شهرام و معاینه وی گفتم وقرار شد فردا برود- همسر امینی اطلاع داد که درخواست عفو او مورد موافقت قرار گرفته وپابند هم؛ خوشحال شدم آرزوی شفای عاجل دارم وامیدوارم رها شود- حسین دوست جوانم هم اهواز بود وگفت ممکن است آنجا شعبه بزنند آرزوی موفقیت و برکات برایش دارم- علیپور گفت ممکن است از کار در بوم گردی انصراف دهد گویا با خانواده به بن بست رسیده برای ادامه کار ناراحت شدم- زرگانی عتبات عالیات بود ونایب الزیاره؛ تشکر از لطفش کردم که فیلم هم فرستاد- در مورد صاحب خانه هم کرایه خوبی نسبتا افزایش داده؛ تقریبا خوشحال شدم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 8 تير 1403 ساعت: 13:22

به نام خداآمین آمده بود و چون شهرام رفته بود پشت بام تا کباب درست کند بهانه می کرد برود برود بالا و به آرمان گفتم بیاید اورا ببرد چون مناظره های انتخاباتی را می دیدم ونمی توانستم ببرم و نیامد بسیار ناراحت شدم از این رفتار؛ ساعاتی هم مناظره ادامه داشت که آن را دیدم- شهرام نزد دکتر میعاد رفت ومعاینه شد و تجویز کرده بود و راضی بود- حسن دادخواست تعدیل اقساط را فرستاد که مشورت کند و خوب بود- سالروز درگذشت مادر ملکی را تسلیت گفتم و یادش را گرامی میدارم و خوشحال شد- تولد کمش را تبریک گفتم خیلی خوشحال شد بخصوص اینکه گفت پیش دوستانش بوده و حرف من بوده؛ وحید هم به او تبریک گفته بود خرسند شد- امید در مورد اینکه با مادر دختر صحبت کرده گفت واینکه من بیشتر تحویل بگیرم و...؛ گفتم نگران نباشد- جعفر گفت با ساکی برای حق الوکاله مشورت کرده وتوافق شده- از محسن برای تسویه و فک سیم کارت سوال کردم که گفت تا ده روز دیگر حل میشود؛ امیدوارم که درست باشد و سر وعده عمل کند- اقلام مورد نیاز موتور را بالاخره از شرکت پیدا کردم وپیش فاکتور فرستادند که بنا شد اول هفته بروم و بگیرم- به امین هم برای بیمه بدنه موتورش مجددا تاکید کردم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 8 تير 1403 ساعت: 13:22

به نام خداعیادت امینی رفتم بیمارستان واز پشت شیشه آی سیو او را دیدم و تلفنی هم صحبت کردم خیلی خوشحال شد؛ آرزوی شفای عاجل دارم؛ همسرشان گفت حالش اصلا خوب نیست وریه اش عفونت کرده؛ دلم بسیار برایش سوخت- سری به احمدی هم زدم و اجناس جدید آورده بود اما مورد پسندم نبود- سری به جعفری زدم وخیلی خوشحال شد؛ عمران هم آمد وبعد با جعفری هم برای یک فروشگاه بستنی وفالوده در دارآباد رفتیم خیلی خوب بود واز لطفش تشکر کردم- الی احوال پرسی کرد-سوسی برای اینکه تا الان سیم کارتی که خریده نرسیده گفت گفتم با پشتیبانی اپراتور تماس بگیرد- واعظ احوال پرسی وبرای اینکه واتس اپ او قطع شده و معطل شده مشورت کرد- آمین با خاله اش خانه دایی اش رفته و خوشحال بود ودایی اش هم تماس ودعوت کرد که تشکر کردم از لطف او- عمران گفت با شاکی حسن تماس گرفته وگفته اند رضایت نمی دهند اما دیه را مطالبه کرده اند- شهرام هم تلفنی با فرید تماس واحوال پرس او شد؛ از گرمای اهواز به دزفول پناه برده بود ودرحال برگشت بود- سهام همچنان مستاصل وضع مشکلات خود وپدرش هست واحوال پرس زن برادرش هم شدم که تحت درمان است وآرزوی شفای عاجل دارم- ایمان اطلاع داد سررسید وام یک ماهه اش هست که تسویه کرد وامیدوار است اعتبارش افزایش یابد- سینا هم برای موضوع یکی از دوستانش و نامه ها ودرخواست های خود مشورت کرد- ساعاتی هم به تماشای مناظرات انتخاباتی نشستم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 8 تير 1403 ساعت: 13:22

صفحه بندی